_ من یاسمن ربیعی هستم سی و یک سالمه و فوق لیسانس معماری دارم ولی در حال حاضر یک کارگاه شیرینی پزی و کیک پزی دارم و در واقع میتونم بگم شغل اصلیم قنادی است.

_ من هم یگانم. یگانه ربیعی، بیست و شش سالمه. تازه داره بیست و شش سالم میشه! من هم لیسانس معماری دارم. به واسطه ی خواهرم به این رشته علاقه مند شدم و خوندم ولی الان با هم همکاریم و قنادیم!

 

چی شد تمایل پیدا کردین تری دی مکس رو یادبگیرید؟

_ من اصلا رشته ی لیسانسم کامپیوتر بود ولی خب دوست داشتم که توی بازار معماری کار کنم. اون موقع هم به غیر از تری دی مکس نرم افزار دیگری رو نمیشناختم. یه تری دی مکس بود و یه راینو. ولی خب شنیده بودم که تری دی مکس کاربردی تره.

_ اون موقع ها خیلی رو بورس بود.الان نرم افزار هایی مثل گرس آپر و رویت و اینجور چیزا اومده. ولی اونموقع ته نرم افزارا تری دی بود، همه کارفرماها پروژه با تری دی میخواستن. واسه همین همه تو تکاپوی این بودن که حتما تری دی رو یادبگیرن.

_ من یه ترم کلاس تری دی مکس رفتم که حدودا دوازده جلسه بود ولی خب خروجی کار صفر بود! چیزی نتونستم یادبگیرم. با اینکه کلاسش طوری بود که جلوی همه یه سیستم بود و چیزی که استاد تدریس میکرد رو همون لحظه تمرین میکردیم. ولی خب فک نکنم من خیلی بی استعداد بودم چون همه این مشکل رو داشتن.

_ نه! کلا توی اون مراکز کسی چیز زیادی یادنمیگرفت. چون آدم سر اون کلاس ها بیشتر روی سیستم جلوش تمرکز میکنه و خیلی متوجه صحبت های استاد نمیشه. واسه همین خیلی کسی چیزی یادنمیگیره.

_ به جز اون، ویدیو ای هم نداشتیم که خونه روش کار کنیم و هرچی که یادمون مونده بود رو باید انجام میدادیم. به خاطر همین اون کلاس خیلی چیز جالبی نبود. دو سال بعد از اون دوره خواهرم هم وارد دانشگاه شده بود. من اون موقع شغلی نداشتم. دوست داشتم پروژه بگیرم و کار کنم. توی اینترنت سرچ کردم و دنبال کلاس تری دی مکس گشتم. که اولین لینکی که اومد آموزشگاه مرکز ملی سه بعدی بود. تماس گرفتم و اومدم و فکر میکنم بهترین اتفاق زندگیم بود.

_ آره به نظر من هم بهترین اتفاق زندگیش بود! به کار من هم خیلی اومد!

_ روند کلاس ها خیلی متفاوت بود. اولش که شروع شد فکر میکردم اینجا از جای قبلی بدتره و قطعا چیزی یادنمیگیرم چون هیچ سیستمی جلومون نبود و فقط استاد توضیح میداد. ولی خب فیلمی که از کلاس بهمون میدادن حاوی تمام نکات بود.

_  یاسمن هرجلسه میومد خونه تمرین میکرد! من شاهدم! آخر کلاس، فیلم هارو روی فلش براشون میریختن و میومد خونه و همه ی اون هارو تمرین میکرد. بهشون مشق میدادن و باید انجامش میداد!

_ آره! تنها جایی بود که من همیشه مشقم رو انجام میدادم! از جلسه ششم با اینترفیس هم کار میکردیم و دیگه کلاس تئوری نبود. دیگه این خط کشیدن ها که شروع شد، کلاس جذاب شد و واقعا بهتر یادمیگرفتیم. من الان چند ساله که کار معماری انجام نمیدم ولی هرموقع که بخوام این کار رو انجام بدم خیلی راحت دوباره میتونم ویدیو آموزشی رو مرور کنم و به راحتی یه کاری رو مدل سازی کنم.

_ خروجیش فوق العاده بود! من اصلا فک نمیکردم از یاسمن همچین رندری دربیاد. این شد که ما تصمیم گرفتیم تری دی مکس رو یادبگیریم.

_ دیگه تقریبا تا اواخر دوره من سر کلاس استاد میومدم. اون قسمت هایی رو هم که نیومدم فیلماش رو گرفتم و دارم. هروقت احتیاج داشتم میشینم ویدیو هارو میبینم.

 

یادگیری و تسلط به تری دی مکس چه تاثیری در شغل و کسب و کارتون داشت؟

_ خب اولین تاثیرش این بود که برای ما یه درآمدی رو به وجود آورد. من تونستم کار کنم. اولین کاری هم بود که انجام میدادم. خیلی خوب بود. با اعتماد به نفس میتونستم بگم من این پروژه رو میگیرم و انجام میدم چون واقعا از پسش برمیومدم.

_ تاثیرش توی زندگی منم خیلی بود چون پروژه های من رو انجام میداد و من دیگه تقریبا کاری نمیکردم.

_ و همیشه پروژه های آخر ترم همکلاسی های خواهرم رو من انجام میدادم. ولی خب روند رو به پیشرفتی نبود. بیشتر حالت سرگرمی بود.

_ تازه باهاش پز هم میدادیم!

_ آره به هرکی میرسیدیم و ازمون میپرسید چی کاره ای؟! میگفتم من طراحم! یه بار یادم نیست دقیقا بحث از کجا شد سر کلاس که هرکسی یک مهارتی داشت، توضیحش میداد.

_ چرا من یادمه! یه بار کیک درست کردی بردی سر کلاس!

_ نه اونموقع هنوز چیزی نمیاوردم! آخه اونموقع کیک خاصی هم بلد نبودم به اون شکل!

_ اخه ما همیشه هر جایی که میرفتیم یه چیزی با خودمون میبردیم. یادمه…

_ نه! اون سال ها خیلی خجالتی تر از این حرفا بودم. که یادمه یه بار یکی از بچه ها اومد توی پله، به من گفت که استاد میگه یه لحظه برگرد و استاد بهم گفت چرا انقد ناراحتی؟! که من یادمه اونموقع مامانم درگیر یه بیماری بود که من فکر نمیکردم انقدر روی ظاهرم تاثیر بذاره. این شد که دیگه بعد کلاس ما سه نفر بودیم، مینشستیم. که یکی از دختر ها هم که الان جاش واقعا خالیه، چند سالیه که رفته آمریکا. هنوز که هنوزه ما باهم صحبت میکنیم، ذکر خیره استاده. اونم میگه استاد توی زندگی منم خیلی تاثیر مثبتی داشت. با اینکه من الان چند ساله دیگه ایران نیستم.

_ از همینجا به سارا هم سلام میدیم و میگیم که دلمون خیلی برات تنگ شده!

_ افکاری که استاد بندری توی کار و توی زندگی داشتند، هنوز هم برای من الهام بخشه. یه روز سر کلاس حرف این بود که هرکسی چه کاری بلده و من گفتم که دسر خیلی دوست دارم و دسر های مختلف، خیلی درست میکنم. معمولا هم توی دوست و فامیل مراسم نامزدی یا تولد یا عقد یا مهمونی که باشه، مواد اولیه رو میخرن و به من میدن و من براشون به هر تعدادی که باشن، ۱۵۰ نفر، ۲۰۰ نفر، درست میکردم ولی خب هیچ وقت  روم نمیشه پول بگیرم. همش رو حسابی دوستی و آشنایی بوده. که استاد به من گفتن چرا این کار رو شغل خودت نمیکنی؟ برای چی پول نگیری داری زحمت میکشی! ولی خب واقعا اون موقع جرقه توی ذهن من زده نشد. فک میکردم که زشته. اصلا امکانش نیست. من پاشم برم دسر درست کنم و پول اونو بگیرم؟!

_ آره چون اصن توی ذهنمون اینطور بود که اگر داریم کاری میکنیم باید همینطوری باشه. نباید پولی بگیریم. تو ذهنمون این بود که چون معماری خوندیم باید حتما کار معماری انجام بدیم. الان زشته اگه ما بریم کار قنادی یا شیرینی پزی انجام بدیم. مردم چی میگن؟! بابامون چی میگه؟! بابامون هم اولش خیلی مخالف این کار بود. تا اینکه استاد با یاسمن صحبت کرد. یاسمن کم کم نرم شد و به این ایده فکر کرد و بعد ازون فکر میکنم یک جلسه من اومدم کلاس…

_ نه! بعدش بود. اصن کاره ازینجا شروع شد که استاد گفتن کیک درست کن. یه مدل کیک هم درست کن.

_ آها! کاکائویی!

_ که من یه سس شکلاتی هم تونستم از خودم اختراع کنم که هنوزم جزو راز های کار ماس.

_ آره مبدع سس شکلاتیه یاسمن بود. چند ماه اینو هی درست میکرد و خراب میشد. هی بهترش کرد و در نهایت به سس مخصوص خودش رسید. که حتی یه بار ما با یکی که جلسه داشتیم میخواست اون سس رو از ما بخره که ما گفتیم که نه! KFC این کار رو نکرد! ما هم انجام نمیدیم.

_ که من هر بار که کیک شکلاتی درست میکردم، میاوردم. وقتی این کیک رو با این سس اوردم استاد گفتن که همینه! دیگه همینو ببر و شروع کن.

_ واقعا خوشمزه بود! یعنی هرکسی که این کیکو میخورد حتی اگه کیک شکلاتی هم دوست نداشت باز خوشش میومد و میگف خوشمزس. یادمه استاد بهمون میگف که ما باید چی کار کنیم ما هم پیشش رو میگرفتیم. بازار میرفتیم. پله نوروز خان میرفتیم. توی یه دالون هایی میرفتیم که خیلی وقتا خودمون هم دیگه جرعت نمیکردیم جلو بریم. دیگه همینجور پیش رفت و کار ما شروع شد. برای فروش کیک هامون هم با کافی شاپ ها صحبت میکردیم.

_ ولی خب هنوز شروع نشده بود کار، خیلی سخت بود. چون هردومون خیلی خجالتی بودیم.

_  یه چندبار رفتیم بازاریابی، چون خیلی خجالت میکشیدیم، خیلی از کافه هارو نمیتونستیم بریم و صحبت کنیم و خب شب که میخواستیم برگردیم یه سری کیک رو دستمون مونده بود. یه چند بار کیک هارو گذاشتیم بغل آشغالی که با این کیک ها خونه نریم که خانواده بهمون نگن چرا رو ندارین؟ چرا نرفتین بازاریابی؟ میذاشتیم که یکی کیک هارو برداره.

_ آره خیلی خجالتی بودیم. مثلا میرفتیم جلوی درب کافی شاپ وایمیستادیم ولی هیچکودوم رومون نمیشد از ماشین پیاده شیم بریم توو. یه چندین ماهی به این منوال رفت!

_ چقد مواد اولیه مرغوب حروم کردیم!

_ ولی خب خداروشکر من ارشد قبول شدم و خوشحال که دیگه من میخوام درس بخونم و نمیتونم کار کنم.

_ ولی قبل از اینکه دانشگاه قبول بشه، به جایی رسیده بودیم که سفارش ها زیاده شده بود و دیگه فر خونه جوابگو نبود. و اینکه آشپزخونه میترکید! کثیفی داشت. اول هم فقط کیک شکلاتی میزدیم و بعدش کیک هویج اضافه کردیم. همه در و دیوار اشپزخونه شکلاتی میشد و مامانم واقعا از دستمون شاکی میشد.

_ پدر مادرمون هیچوقت موافق نبودند و منتظر بودند که سر ما به سنگ بخوره.

_ چون میگفتن معماری خوندین، باید کار معماری انجام بدین. ولی دیگه حالا ما کژ دارو مریض پیش رفتیم تا اینکه یاسمن برای فوق لیسانس کنکور قبول شد.

_ آره گفتم میخوام کنکور بدم. مامان بابام هم خوشحال که آفرین بشین درستو بخون. که منم خوندمو حالا از شانسم کنکورم رو بد ندادم و دانشگاه قبول شدم.

_ خوب دادی! علم و صنعت قبول شدی !

_ بعد زنگ زدم به استاد و گفتم که میخوام بیام ببینمتون. اومدم و استاد گفت که خب! کار و کاسبی چه خبر؟ گفتم من دانشگاه قبول شدم.

_ مثلا یاسمن با خبر خوب اومده بود پیش استاد.

_ که استاد گفت دانشگاهو میخوای چی کار کنی؟! گفتم من میخوام ادامه تحصیل بدم! که استاد گفت به نظر من برو انصراف بده! منم تو دلم گفتم که واقعا استاد چه فکری کردن که به من گفتن انصراف بده! دیگه اومدم چسبیدم به درسم و کار کردن دیگه تموم شد.

_ آره یاسمن دیگه اومد و فوق لیسانسشو خوند منم داشتم معماری میخوندم. منم درسم که تموم شد رفتم سر پروژه های ساختمونی و کار میکردم. یه مدت کارآموز بودم بعد ازون مسئول بتن ریزی بودم، انبار دار بودم، یاسمن هم داشت همینجوری درس میخوند!

_ ولی خب توی این مدت باز هم تونستم کار تری دی مکس انجام بدم! یعنی کلاسی که سال ها قبل رفته بودم باز توی این دوره به من کمک کرد. هم درآمد زایی بود و هم باعث میشد که اعتماد به نفس داشته باشم که بتونم یه کاری هم انجام بدم. ولی خب دیدم واقعا اینطوری نمیشه با این پروژه های کوچیک مستقل شد.

_ منم آخرین پروژه که رفتم یه حالت دلخوری با مدیر پروژه پیش اومد و خیلی شراط سخت بود و منم ازون کار اومدم بیرون و گفتم دیگه نمیخوام. من که اومدم بیرون یاسمن هم فوقش تموم شده بود فقط پایان نامش مونده بود که دیگه اونجا تصمیم گرفتیم که این کار شیرینی رو از اول شروع کنیم. دیگه همونجا بود که گفتیم وقتشه کارگاه خودمون رو بزنیم.

_ یه کاری برای خودمون داشته باشیم که هر کاری که میکنیم پیشرفتش برای خودمون باشه. که دوباره اومدیم پیش استاد و واقعا با صبری که ایشون دارن، هربار پذیرای ما بودن و صحبت میکردن. خود من باشم واقعا این کار رو انجام نمیدم.

من دقیقا اردیبهشت ۹۴ بود که اومدم اینجا الان پنج سال ازون دوره میگذره. توی این مدت من کار معماری انجام دادم. و در نهایت هم کار فعلیم که قنادی باشه رو دارم انجام میدم، چیزی که یادگرفتم از استاد و هنوز توی گوشمه، تداوم و ممارسته. واقعا رمز موفقیت همینه. یعنی پیگیری توی یک کار قطعا با خودش موفقیت و برکت رو به همراه داره. یعنی یه چیزی که ادم بهش علاقه داره یا یه مهارت کوچیکی داره اون رو پیگیری کنه. قطعا اولش زمین میخوره. انرژی های منفی دورش زیاده. مخالفت زیاده. ولی اگر واقعا میخواد اون رو بگذرونه و به موفقیت برسه فقط با پیگیری و ممارست امکان پذیره و اصلا جای تردید هم نداره. آدم وقتی یه کاری رو پیگیری میکنه، جواب کارش رو حتما میگیره.

_ من هم خیلی هم نظرم با یاسمن و به نظرم اون تلاشه و اون پشت کاره خیلی مهمه. شاید مشکل خیلی از ماها توی زندگی این باشه که هی از شاخه ای به شاخه دیگه میپریم و هی میخوایم چیزای مختلفی رو امتحان کنیم. ولی شاید واقعا خیلی مهم نباشه که داری چه کاری انجام میدی. باید توی اون کاری که هستی بهترین خودت رو انجام بدی. واقعا استاد همیشه یه حرف خیلی قشنگی میزنه و میگه که ما امور به تکلیفیم و نه مامور به نتیجه. و اگر واقعا ماها این رو آویزه گوشمون بکنیم در هر کاری که هستیم، مطمعنا موفق میشیم.

_ به قول استاد آدم هرچقدر که تلاش میکنه خدا چندین برابر نتیجه ی تلاشش رو بهش میده. و من اینو واقعا به چشم دیدم. یعنی با کوچکترین قدمی که آدم برمیداره برکت زیادی وارد زندگیش میشه. واقعا آدم هیچوقت توی برنامه ریزی هاش نمیتونه این هارو جا بده. بخاطر این که تصورش رو نداره.

_ هیچوقت نباید دلسرد شد. وقتی کاری رو دوست دارید و ازش مطمعنید واقعا باید شکرگزار این مهارت و این موهبت باشید. باید ادامش بدین و صد در صد به نتیجه میرسید.

_ و اینکه حالا من بخوام بگم که کلاس برای چه کسانی مناسبه. اگر کسی میخواد کار حرفه ای معماری انجام بده. خب قطعا به نظرم این جا اولین و آخرین جاییست که هرکسی باید بیاد و بهترین جاست. کفیتی که من اینجا یادگرفتم تری دی مکس رو واقعا بینظیر بوده و به نظرم با یه اختلاف خیلی زیادی نسبت به بقیه آموزشگاه ها بهتره.

_ واقعا کیفیتش عالیه. یعنی قابل قیاس با بقیه آموزشگاه ها نیست.

_ یعنی اون چیزی که استاد بندری اینجا آموزش میدن. تمام نکات، همه چیز. جای دیگه یادنمیگیرین. و غیر ازون به نظر من این آموزشگاه و استاد بندری یه چیزی فراتر از تری دی مکس و معماری به شما یادمیدن. واقعا درس زندگی یاد میدن. توی خانواده هیچوقت این صحبت ها پیش نمیاد.

_ همیشه بسیاری از ترس ها و موانع ذهنی جلوی آدم ها هست. ما توی این سالها جسارت رو از استاد یادگرفتیم.

_ به نظر من کسی که حتی نمیخواد کار معماری انجام بده.شاید اینجا بهترین جایی باشه که بخواد مشاوره کسب و کار بگیره و مسیرش رو پیدا کنه. خود من به هدف معماری اومدم اینجا ولی خب مسیر زندگیم عوض شد و همه این ها به لطف حضور استاد بندری بود اینجا.

_ به این سال ها که نگاه میکنیم و و به گذشته که فکر میکنیم شاید آخرین کاری که بهش فکر میکردیم یه روزی انجام بدیم همین شیرینی پزی بود. و این کلاس واقعا کلاس زندگیه و مهارت زندگی توش یادمیگیرید.

_ به نظرم الان توی راضی ترین حالت ممکن از خودمون  و زندگیمون هستیم و واقعا شکرگزار این سالها و استاد بندری هستیم.

2 دیدگاه‌ها

برای ارسال نظر و یا پاسخ به نظرات دیگران لطفا در سایت ثبت‌نام نمایید و یا در صورت عضویت ابتدا از بخش ورود لاگین فرمایید.

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید